تبليغاتX
مهندسی صنایع و مدیریت پروژه

! به سایت ما خوش آمدید

امیدواریم از لحظاتی که با ما هستید لذت ببرید. لطفا با نقطه نظرات خود در بهبود کیفیت سایت ما را یاری نمایید.
صفحه نخست تماس با ما RSS 2.0
أنه ىû?
پی سی تمپ

!!! The world without engineer - دنيا بدون مهندس!!!

  نویسنده: سید محمد محسنی
تا حالا فكر كردين اگه تو دنيا مهندس نباشه چي ميشه؟!!! پس ببين...

  

 

 

ساختن تيم هاي مديريت باعملكرد بالا

  نویسنده: سید محمد محسنی
 

 

زماني كه مديران با يكديگر كار نمي كنند، محل كار به جاي اينكه محل بهره وري باشد جايگاه تضاد خواهد بود، زدوبندها افزايش خواهند يافت و فشار كار و تنش در محل كار افزايش خواهد يافت.

رابعاً، مديران مورد بررسي در اين پژوهش نتيجه گرفته اند كه هرگاه سازمان كارمندان را به تعاون و همياري فرا خواند و مديران همكاري نكنند، نمونه اي ضعيف را به كل سازمان نشان خواهد داد.

اين مشكلات ويژگيهاي سازمانهايي نيستند كه پيوسته در حال پيشرفت اند يا آنهايي كه به دنبال شايستگي اند. اين ويژگيها مشخصه سازمانهايي هستند كه با رفتار خود به خود صدمه مي زنند. آنها به كارمندان نشان مي دهند كه رهبــــران، رفتار غيرقابل قبول را تحمل مي كنند. به طور خلاصه، وقتي مديران باهم كار نكنند، تاثيرهـــــاي بدي با تاوان بسيار در بهره وري، برنامه ريزي، ارتباطات، استرس و روحيه پديد مي آيد.

چرا مديران همكاري نمي كنند

مي توانيم مشاهده كنيم كه نكات منفي بسياري قرين كارنكردن مديران به شكل يك تيم است. پس چرا مديران با يكديگر به همكاري نمي پردازند وبه شكل يك تيم كار نمي كنند؟ همين مطالعه تحقيقي كه در بالا ذكر شد يافته هاي جالبي را نشان مي دهد.

مروري بر علت اصلي كه مديران را از همكاري به دور مي دارد آموزنده است و ممكن است ما را به اين فكر وا دارد كه سازمانها چگونه رهبران خود را هدايت مي كنند. اولين دليل كه چرا مديران با يكديگر كار نمي كنند شامل تضادهاي شخصيتي و منشها، تضاد در اهداف، سيستم پاداش براساس عملكرد فردي، نبودن وحدت در اهداف، جهت و كانون توجه و رهبري ناموثر از بالاست. اين يافته ها نشان مي دهد كه مديران جسور، مصمم و خود هدايت گر وقتي به خود واگذاشته شوند طبيعتاً به سمت كار با يكديگر جذب نمي شوند.

10 مشكل عدم همكاري مديران:

برای خواندن ادامه مقاله بروی ادامه مطلب پائین کلیک کنید.>>>>>

پارادوكس نظم و آشفتگي اصلي ترين چالش مديريت هنري و TQM

  نویسنده: سید محمد محسنی
 پارادوكس نظم و آشفتگي اصلي ترين چالش مديريت هنري
 

دکتر غلامرضا خاکی 
از آشفتگي، زندگي زائيده مي شود، در حالي كه از نظم عادت بوجود مي آيد.    آدامز مورخ آمريكايي
مقدمه: در پارادايم هاي غالب بر علوم در جهان كنوني، نظريه هايي (اصل) مطرح شده اند كه تصوير ما را از هستي دگرگون ساخته اند، اين نظريه ها صورت بندي جديد و متفاوتي را از انسان و جهان ارائه مي كنند: در اين ميان آنها نظريه هاي زير اهميت اساسي و تعيين كننده اي دارند: 1)نظريه نسبيت : اين نظريه توهم نيوتوني در مورد زمان و فضاي مطلق را ابطال كرد و از آفرينش، تفسير جديدي را ارائه كرد.
2)  نظريه كوانتوم: در اين نظريه رؤياي سنجش هاي دقيق، قابل كنترل و يقيني را برهم زد.
3)   نظريه آشوب (بي نظمي): در نظريه آشوب كه در هواشناسي مطرح شد، پيش بيني هاي يقيني لاپلاسي زير سؤال رفت.
4)  عدم قطعيت : اين اصل كه توسط هايزنبرگ مطرح شده در واقع بيان كرد كه اندازه گيري همزمان دو متغير مكان و اندازه حركت يك ذره متحرك الزاماً با محدوديت در دقت همراه خواهد بود ، هر چه اندازه گيري دقيق تر باشد از دقت در اندازه گيري حركت كاسته خواهد شد و بالعكس.
 
تحولات پارادايمي و تأثير آن بر علم مديريت
در اين ميان، مديريت به عنوان علمي كه از برآيند انديشه هاي گوناگون اقتصادي، سياسي، فني و اجتماعي، روان شناسي.... شكل گرفته و از تحولات پارادايم هاي حاكم بر علوم متأثر است.
مديريت به عنوان علم هدايت سازمانها به سوي هدف با مسأله انسان و ارزشهاي حاكم بر رفتار او روبروست. تنوع تظاهرات رفتار بشري به عنوان موجودي كه در نسبيت «زمان و مكان» گرفتار است، همواره نظريه پردازيهاي قاطعانه را پيرامون مديريت دستخوش آسيب پذيري مي سازد و با اتكا بر همين نكته است كه بايد اذعان داشت در قلمرو علم مديريت نمي توان براي توصيف و تبيين پديده هاي سازماني در جستجوي توضيح و تفسيري مطلق به عنوان نسخه اي قابل تجويز براي هميشه و همه جا بود. به عبارتي ديگر نظريه هاي امروزين در مديريت ، متأثر از نظريه نسبيت در معرفت عام بشري هستند.و حتي عده اي چون چارلز هندي استاد دانشگاه لندن اساطير يوناني را نيز مبناي نظريه پردازيهاي خود قرار داده اند، لذا نظريه ها در علم مديريت از طرفي به علت غير قابل پيش بيني بودن رفتار انسان و از سويي ديگر به علت ماهيت غير دقيق تحولات شديد محيطي بايد از قدرت تبيين بالايي برخوردار باشند، اما اين انعطاف پذيري نبايد تا حدي باشد كه نتوان فرضيه هايي از نظريه ها استخراج كرد زيرا در آن صورت نمي توان چنين بيانيه هايي را نظريه دانست بلكه گزاره هاي پريشان و بي انسجام خواهند بود كه در كنار هم آمده اند و در نهايت كاركردهاي عملي نيز بدنبال نخواهند داشت.
با توجه به آنچه گذشت بايد مديريت را به شكل زير تعريف كرد:
علم چگونگي ايجاد هنرمندانه تحول در ساحت هاي گوناگون زندگي فردي سازماني و اجتماعي انسان در راستاي ارتقاي بهره وري
 
با توجه به چنين تعريفي مي توان گفت كه بهره وري Productivity)) روح حاكم بر تمامي فعاليت هاي مديريتي در تمام زمينه هاي گوناگون است، تعريف عام بهره وري عبارت است از:
دستيابي كارآمد (Efficient) و اثر بخش (Effective) به اهداف با كمترين هزينه ها، در كوتاهترين زمانها با بيشترين كميت ها و عالي ترين كيفيت ها
 
ماهيت پديده هاي هنري
يك پديده هنري، تجلي جريان احساسي عقلاني شده در قالب و صورت منظمي است، كه در يك اثر هنري عينيت مي يابد . هر پديده هنري كه در عالم امكان و ماده ظهور مي كند از يك بيت شعر تا تصويري خيال انگيز كه بر پرده سينما مي افتد تا كوزه اي كه در دستان يك سفالگر شكل مي گيرد ....همه و همه بازتاب نگاه ساختار شكنانه و نوگرايانه يك هنرمند به جهان درون و بيرون خويش است .در فرآيند خلق يك اثر ماندگار و اصيل، اين موج هاي تيز درياي احساس است كه از لايه هاي ناشناخته وجود آدمي سرچشمه مي گيرند و در سطح خود آگاه وجود او ساختار و نظمي عقلاني مي يابند و قالب مي پذيرند و قابل عرضه مي شوند. بطور كلي مي توان گفت:
پيچيدگي، عدم قطعيت، نايقيني، بي نظمي تلاطم هاي حسي از ويژگيهاي فرآيند ايجاد آثار هنري است.
 
فضاي تحرك يك هنرمند
هنرمند موجودي است كه در پارادوكس « نظم و آشفتگي» زيست مي كند، از سويي بايد، نظم هميشه اينگونه بودن و ديدن را در هم بريزد و بتواند جور ديگر ببيند و تازگي را در عالم تجربه كند و از سوي دگر احساسهاي مبهم آميخته به مفاهيم ، انگاره ها و اشكال ... را در هندسه وجودي خود ساماندهي ذهني كند تا تجربه حسي او در قالب يك اثر هنري ماندگار به مخاطبان شناخته و ناشناخته خود عرضه كند.او اگر موفق به چنين عقلاني سازي نشود ، احساسهاي دروني او هرگز جلوه بيروني نمي يابد،... و مخاطبي نمي يابد، اين معنا را مي توان در قالب مثالي به شرح زير بيان كرد:
  ايده ها همچون باران از آسمان وجود هنرمند سيل آسا باريدن مي گيرند و       سيلاب هاي خلاق در او جاري مي شوند و او اگر نتواند اين سيلاب خروشنده فرآيندهاي عقلايي بند كند به جرياني مخرب دروني تبديل مي شوند كه براي بشريت ارزش راستيني را در قالب يك اثر هنري ايجاد نمي كند، اما اگر اين سيلاب، نظمي عقلاني بيابد و سيل بندهاي اصولي و خرد ورزانه آن را كنترل و هدايت (مديريت) كنند، آثاري خلق خواهد شد كه « خرد  و روشني» را براي جامعه بشري به ارمغان خواهد آورد.
 
فرآيند خلق يك اثر هنري
گفته شد كه يك اثر هنري، برآمده از يك تعادل بهينه ذهني ميان دو حالت رواني نظم و آشفتگي است. اين فرآيند در دو مرحله كلي صورت مي گيرد:
 
برای خواندن ادامه مقاله بروی ادامه مطلب پائین کلیک کنید.>>>>>>

مديريت كيفيت جامع (TQM)

  نویسنده: سید محمد محسنی
                                                      

اصول و نگرشهاي مديريت كيفيت جامع زيربناي تكامل تدريجي سازمان يادگيرنده است.
سازمان يادگيرنده سازماني است كه فرصت يادگيري براي تمامي اعضاي خود را فراهم مي سازد.
سازمانهاي يادگيرنده پيوسته در حال افزايش توانايي خود براي ساختن آينده هستند.
امروزه بازاريابي مديريت كيفيت جامع به صنعت خاص خود تبديل شده و درك آن به عنوان يك نتيجه اجراي همه جانبه گسترش يافته است.
موفقيت مديريت كيفيت جامع ارتباط با توانايي يادگيري، جذب، تطابق و اجراي تغيير نگرشهاي سازمان و تلفيق آنها در سازمان دارد.
پيتــرسنگه: يادگيري تيمي در جايي اتفاق مي افتـــد كه افراد براي دستيابي به چشم انداز مشترك با يكديگر همكاري كنند.
نگرشهاي مديريت كيفيت جامع به طـور ريشه اي در سازمان يادگيرنده دگرگوني ايجاد مي كند.
مديريت كيفيت جامع و سازمان يادگيرنده به يكديگر وابستگي متقابل دارند.

مقدمه

اين مقاله در تلاش است تا به بررسي رابطه متقابل مديريت كيفيت جامع (TQM) با سازمان يادگيرنده(LEARNING ORGANIZATION = LO) و استراتژي هاي تغيير در آنها بپردازد. در ادبيات موضوع اين تحقيق، بررسي وسيعي در زمينه چارچوب نظريه سنگه (SENGE) و جايزه ملي كيفيت مالكوم بالدريج صورت گرفته است تا اين فرضيه كه: اصول و نگرشهاي TQM ، زيربناي تكامل تدريجي سازمان يادگيرنده است، را مورد مطالعه قرار دهد. محققان در اين مطالعه، پنج شركت استراليائي را به منظور بررسي فرضيه مورد اشاره، به صورت مورد كاوي به تجزيه و تحليل آن پرداخته اند. در بخش نخست اين مقاله، ابتدا نگرشهاي TQM وLO مورد بررسي قرار مي گيرند و جهت بررسي وابستگي متقابل بين آنها توافقي به دست خواهد آمد. در بخش دوم، يافته هاي تحقيق شرح داده مي شوند و در نهايت، نتايج و پيشنهاداتي كاربردي مطرح مي گردند.

ادبيات تحقيق

براساس يافته هاي كارپين (KARPIN) در 1995، »فلسفه سازمان يادگيرنده، فلسفه استاندارد بسياري از شركتهاي استراليائي در آينده خواهد بود و مسير اصلي اين شركتها، مواجه با تغيير و بحران است.« در بررسي وي، سازمان يادگيرنده »سازماني است كه فرصت يادگيري براي تمامي اعضاي خود را فــراهم مي سازد و دائماً در حال تغيير است »سنگه به عنوان ارائه دهنده نظريه سازمان يادگيرنده معتقد است كه اين گونه سازمان« دائماً درحال افزايش توانايي خود جهت ساختن آينده« هستند. طبق بررسي »دومين« (DUMAINE)‌، فلسفه سنگه براين اصل مبتني است كه: »مديران بايد طرز تلقي و نگرش قبلي خود را كنار گذارند (مدل ذهني)، ياد بگيرند كه با ديگران چگونه راحت باشند (تسلط فردي) و سپس با ديگران جهت حصول به چشم اندازي مشترك كار كنند (يادگيري تيمي). گروهي از انديشمندان، از جمله خود سنگه معتقدند كه: »سازمان يادگيرنده در حقيقت، سفري است از طريق يادگيري و رفتار سازماني«. گروهي ديگر نيز به اين امر مشكوك هستند. عده اي نيز براين باورند كه سازمان يادگيرنده هـــــدفــي دست نيافتني است، چرا كه سازمان صرفاً شامل يك موجود نيست، بلكه از افرادي تشكيل شده است كه نتايج سازماني را كسب مي كنند و اين نتايج حاصل رفتار آنها، دانش و تلاش دسته جمعي است.

در دهه 1980، از طريق شناسايي و تطابق با TQM ، نتايج سازماني به ميزان زيادي تبيين شدند. ديده شده است كه TQM داراي رابطه اي مثبت و رقابت گونه با افزايش بهره وري و كاهش هزينه ها داشته است. در دهه 1990، TQM به يكي از استراتژي هاي رقابتي بسيار جذاب براي شركتهايي بـــدل شد كه در جست وجوي تفاوت چشمگيري با ديگران بودند. دانشگاهيان و صنعتگران به اين جاذبه كــه TQM سازمان را تشويق به تمركز بر نياز مشتري به وسيله فرآيند بهبود و توجه به بهبود هزينه ها، كيفيت و رضايت مشتري مي نمود، اذعان كردند. پايه TQM مبتني بود بر پيگيري فعالانه بهبود مستمر، درك نگرش مشتريان درون سازمان، آموزش و توسعه در تمامي ابعاد سازمانــي. اما عده اي نيز معتقد بودند كه فلسفه TQM محدوديتهاي خاص خود را داراست. يافته هاي سيتكين (SITKIN) نشـان مي دهد كه TQM براي مباحثي چون فروش مازاد اندازه، خطرناك بوده و كارايي و اجراي آن زيانبار است و اين بخشي از ناتوانيTQM است. محققان معتقدند كه امروزه بازاريابي TQM تبديل به صنعت خاص خود شده است و درك TQM به عنوان يك نتيجه اجراي همه جانبه آن گسترش يافته است. لوتانز(LUTHAUS) براين باور است كه TQMقادر به درك تغييرات آتي نيست و پيشنهاد مي كند كه زمان كافي صرف TQM شود. گروهي نيز معتقدند كه سازمان يادگيرنده به دليل وابستگي متقابلي كه دارد گام منطقي بعدي در ارزشگذاري تغييرات است. در ادبيات اين تحقيق مشخص شد كه بعضي از محققان قوياً به وابستگي متقابل TQM وLO اعتقاد دارند. براي مثال، فورد (FORD) بيان مي كند كه TQMمحيط لازم براي ايجاد سازمان يادگيرنده را فراهم مي سازد. موفقيت TQM ارتباط با توانايي يادگيري، جذب، تطابق و اجراي تغيير نگرشهاي سازمان و تلفيق آنها در سازمان دارد. بارو (BARROW) اذعان مي كند كه اين ارتباط به دوطريق ظاهر مي گردد. اول: يك رابطه علت و معلولي است، به طور مثال سازمان يادگيرنده نتيجه اجراي TQM در سازمــان است. دوم: همبستگي قوي اي بين اين دو سيستم وجود دارد، بهبود فرآيند و يادگيري سازماني، كه به روشي يكپارچه و همزمان در حال اجرا هستند. گاروين (GARVIN) شـرح مي دهد كه اگر TQM به صورت يك فلسفه اجرا شود، به خوبي مجموعه اي از تكنيك ها، مي تواند چرخه اي براي يادگيري سازمان باشد.

عده اي نيز بيان مي كنند كه بهبود سازماني و TQM ، از ابتدا موجب ايجاد سازمان يادگيرنده مي گردند. سنگه نيز معتقد است كه فلسفه TQM مبتني بر نگرش يادگيري پديد آمده است. در حقيقت، تئوري موج يادگيري وي، احساس بسياري از نويسندگان، صنعتگران و دانشگاهيان كه TQM را اولين گام سازمان يادگيرنده مي دانند، در خود خلاصه مي كند. موج اول متمركز است بر صف اول كارگران و مديران فعال در زمينه بهبود مستمر. استفاده موثر از آموزشهاي كيفي و چرخه PDCA دمينگ و الگوبرداري رقابتي. موج دوم متوجه راههايي است كه مديران جهت پرورش تفكر و تعامل متقابل به منظور يادگيري مستمر در موضوعهاي پويا و پيچيده درنظر مي گيرند. موج سوم، تركيبي از دو موج اول است كه يادگيـــــري را امري گريزناپذير در زندگي مي داند.

برای خواندن ادامه مقاله بروی ادامه مطلب پائین کلیک کنید.>>>>>

حرفهاي خودموني

  نویسنده: سید محمد محسنی
 

 سلام

تو اين مدت كه امتحانات دانشگاهها قرار بود برگزار بشه و بعلت برف و شرايط جوي يه چند روزي كنسل شد منم تصميم گرفتم يه چند تا مطلب خارج از گود بذارم تا اينكه اگه تو اين چند روز تعطيلي زياد درس خوندين يه ذره خستگي تون در بره!!!


خيلي جالبه: از سوسک مي ترسيم............ ....از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم. از عنکبوت ميترسيم............ ....از اينکه تمام زندگيمون تار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم............ ....از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم. از سرما خوردگي ميترسيم............ ....از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم. از شکستن ليوان ميترسيم............ ....از شکستن دل ادما نميترسيم.


روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود .
 
 
 
 

بمب اتمی

  نویسنده: سید محمد محسنی
بمب اتمي سلاحي است كه نيروي آن از انرژي اتمي و بر اثر شكاف هسته (فيسيون ) اتمهاي پلوتونيوم يا اورانيوم ايجاد مي شود .در فرآيند شكافت هسته اي ، اتمهاي ناپايدار شكافته و به اتمهاي سبكتر تبديل مي شوند .

نخستين بمب از اين نوع ، در سال 1945 م در ايالات نيو مكزيكو در ايالات متحده آمريكا آزمايش شد . اين بمب ، انفجاري با قدرت 19 كيلو تن ايجاد كرد ( يك كيلو تن برابر است با انرژي اتمي آزاد شده 190 تن ماده منفجره تي . ان . تي ) انفجار بمب اتمي موج بسيار نيرومند پرتوهاي شديد نوراني ، تشعشعات نفوذ كننده اشعه گاما و نوترونها و پخش شدن مواد راديو اكتيو را همراه دارد . انفجار بمب اتمي چندين هزار ميليارد كالري حرارت را در چند ميليونيوم ثانيه ايجاد مي كند .

اين دماي چند ميليون درجه اي با فشار بسيار زياد تا فاصله 1200 متري از مركز انفجار به افراد بدون پوشش حفاظتي صدمه مي زند و سبب مرگ و بيماري انسان و جانوران مي شود . همچنين زمين ، هوا آب و همه چيز را به مواد راديو اكتيو آلوده مي كند .

بمب هاي اتمي شامل نيروهاي قوي و ضعيفي اند كه اين نيروها هسته يك اتم را به ويژه اتم هايي كه هسته هاي ناپايداري دارند، در جاي خود نگه مي دارند. اساسا دو شيوه بنيادي براي آزادسازي انرژي از يك اتم وجود دارد: 1- شكافت هسته اي: مي توان هسته يك اتم را با يك نوترون به دو جزء كوچك تر تقسيم كرد. اين همان شيوه اي است كه در مورد ايزوتوپ هاي اورانيوم (يعني اورانيوم 235 و اورانيوم 233) به كار مي رود.

براي توليد يك بمب اتمي موارد زير نياز است:

يك منبع سوخت كه قابليت شكافت يا همجوشي را داشته باشد.

دستگاهي كه همچون ماشه آغازگر حوادث باشد.

راهي كه به كمك آن بتوان بيشتر سوخت را پيش از آنكه انفجار رخ دهد دچار شكافت ياهمجوشي كرد.

در اولين بمب هاي اتمي از روش شكافت استفاده مي شد. اما امروزه بمب هاي همجوشي از فرآيند همجوشي به عنوان ماشه آغازگر استفاده مي كنند.بمب هاي شكافتي (فيزيوني): يك بمب شكافتي از ماده اي مانند اورانيوم 235 براي خلق يك انفجار هسته اي استفاده مي كند. اورانيوم 235 ويژگي منحصر به فردي دارد كه آن را براي توليد هم انرژي هسته اي و هم بمب هسته اي مناسب مي كند. اورانيوم 235 يكي از نادر موادي است كه مي تواند زير شكافت القايي قرار بگيرد.اگر يك نوترون آزاد به هسته اورانيوم 235 برود،هسته بي درنگ نوترون را جذب كرده و بي ثبات شده در يك چشم به هم زدن شكسته مي شود. اين باعث پديد آمدن دو اتم سبك تر و آزادسازي دو يا سه عدد نوترون مي شود كه تعداد اين نوترون ها بستگي به چگونگي شكسته شدن هسته اتم اوليه اورانيوم 235 دارد. دو اتم جديد به محض اينكه در وضعيت جديد تثبيت شدند از خود پرتو گاما ساطع مي كنند. درباره اين نحوه شكافت القايي سه نكته وجود دارد كه موضوع را جالب مي كند.

مطالب خواندنی(تصویر 3بعدی)

  نویسنده: سید محمد محسنی

مقدمه ای درباره این تصاویر :

 

تصاویر 3D Stereogram ، تصاویری دو بعدی هستند که در باطن آنها یک تصویر سه بعدی نهفته است . در واقع یکی از متدهای کارآمد ساخت یک تصویر سه بعدی از یک تصویر دو بعدی می باشد .

البته روش های دیگری نیز برای این کار وجود دارند ( مانند روش Red/Green ) اما نقطه ضعف این روش آن است که برای دیدن این تصاویر باید از عینک های مخصوص استفاده کرد . اما تصاویر 3D Stereogram بدون هیچگونه وسیله کمکی و تنها به کمک چشم قابل مشاهده هستند . ضمنا روش های مخصوصی برای دیدن این تصاویر وجود دارند که در انتهای صفحه خدمت شما عرض می شود .

در مبحث تصاویر 3D Stereogram دو اصطلاح نقش اساسی را ایفا می کنند . یکی Depthmap که در واقع عمق تصویر سه بعدی را تعریف می کند و دیگری Tilemap که در واقع تصاویر دو بعدی هستند که این تصاویر سه بعدی را می پوشانند و آن را مستور نگه می دارند . برای تعریف کردن عمق تصویر سه بعدی از مقیاس خاکستری استفاده می شود که شامل 256 سطح روشنایی می باشد . از سیاه که مقدار آن 0 ، تا سفید که مقدار آن 255 می باشد . همراه با سطوح خاکستری که بین این دو سطح می باشند ( هر چه عدد به صفر نزدیکتر باشد ، تصویر Depthmap دارای عمق بیشتر و هر چه عدد به 25 نزدیکتر باشد ، بر عکس ) .

 

تصاویر سه بعدی را می توانید به روش های زیر ببینید :

 

روش اول :

تصویر را جلوی چشمان خود در فاصله نزدیک قرار دهید و به آن نگاه کنید . در این حالت شما تصویر را به صورت تار مشاهده خواهید نمود . حال در این وضعیت به آرامی تصویر را از چشمانتان دور کنید . مراقب باشید حالت نگاه شما عوض نشود . این کار را به قدری ادامه دهید تا یک تصویر سه بعدی در جلوی چشمان شما ظاهر گردد .

روش دوم :

برای یک لحظه به دوردست ها نگاه کنید . سپس عکس را در میدان دید خود وارد کنید . تصویر باز ناواضح خواهد شد . اگر همچنان به نگاه کردن در همان حالت قبلی ادامه دهید چشمان شما تصویر سه بعدی را از کل طرح باز خواهند یافت .

 

شما باید بتوانید به وسیله روش هایی که در بالا ذکر شد ، تصاویر زیر را مشاهده کنید .

        

        

 

  نویسنده: سید محمد محسنی
 

با توجه به بارش شدید برف در مناطق شمالی (استان گیلان) کلیه دانشگاههای این منطقه تا تاریخ ۲۱/۱۰/۸۶ تعطیل می باشد و امتحانات دانشگاه پیام نور به زمانی دیگر و دانشگاهای دیگر نیز بعد از اتمام امتحانات موکول شد.

سوگندنامه مهندسی

  نویسنده: سید محمد محسنی

 

من با آگاهی کامل از نقش و تاثیر مهندسی در سازندگی و توسعه پایدار جهان، رفاه و آسایش انسان، حفظ جهان هستی از آلودگی های زیست محیطی و تامین شادی پایدار و دراز مدت خود و دیگران، اینک که به عنوان مهندس خدمت خود را آغاز می کنم به پروردگار جهان سوگند یاد می کنم که:

همواره در سراسر زندگی شغلی، حرفه ای و اجتماعی خود بدین سوگند وفادار باشم.

به انسان، به عنوان یک موجود صاحب خرد و شگفت انگیزترین پدیده آفرینش بیاندیشم، صدیق و واقع بین باشم و به هیچ اقدامی که به انسان و انسانیت آسیب رساند، مبادرت نورزم.

دانش مهندسی و تجربه حرفه ای خود را که میراث مشترک بشری است، مغتنم دانم و کوشش کنم تا آن را به روز نگهدارم و در حد توان خود به گنجینه دانش و تجربه های سودمند بشری بیفزایم.

ایران زادگاه من است که در آن زاده و پرورده شده ام، کوشش خواهم کرد که دین خود را به سرزمینم، مردمانم، نیاکانم، و آیندگان ادا کنم.

در طول زندگی حرفه ای خود تلاش کنم تا نقش موثری در توسعه پایدار کشورم داشته باشم.

در حد توان به دانشگاه که مربی علمی و فنی من است و به کسانی که پس از من در این مکان مقدس پرورش خواهند یافت، خدمت کنم.

سرمایه های هستی، چون ماده، انرژی، محیط زیست و نیروی کار را سرمایه های تمام بشر بدانم، و در حفظ و کاربرد درست و بهسازی آنها کوشش نمایم.

در تمام فعالیتهای مهندسی خود صداقت، دقت، نظم، عدالت، سرعت عمل، حفظ منابع اجتماع و حقوق دیگران را مراعات کنم و سلامت، ایمنی و آینده نسلها را در نظر داشته و به آنان مهربان، دلسوز و متعهد باشم و همواره سود خویش را در منافع عام جستجو کنم، رشوه خواری و سایر رذایل اخلاقی را طرد و برای زحمات خود ارزش مادی ای در حد معقول و متعارف طلب کنم.

در تمام کوشش های مهندسی خود از دانش روز و آخرین یافته های فنی آگاه شوم و آنها را با ابتکار، خلاقیت و نو آوری در طراحی، برنامه ریزی و اجرا بکار بندم.

در تمام کوشش های مهندسی خود استانداردهای را مراعات و تنها در حیطه دانش و توانایی خود کار قبول کنم و تنها مدارکی را امضا کنم که به آنها احاطه فنی کامل دارم. در مواردی که منع قانونی و حق مالکیت اختصاصی وجود ندارد، دانش خود را آزادانه و به صورت رایگان منتشر کنم و در اختیار دیگران قرار دهم.

در ادای وظایف حرفه ای محول شده، متعهد، مسئولیت پذیر، مشارکت پذیر و رازدار باشم.

محیطی پر از محبت و صفا و عشق و علاقه به خدمتگذاری بی ریا به مردم و وطنم را بوجود آورم و همکاران خود را بدون توجه به ملیت، نژاد، مذهب، جنسیت، سن و عقیده دوست بدارم و ارزش های انسانی را در خود و در آنان پرورش دهم.

در کوششهای مهندسی خود همیشه فردی متواضع باشم و موفقیتهای به دست آمده را علاوه بر سعی و کوشش خود مرهون تاش همکاران و نظام آفرینش بدانم و از آنان قدردانی و سپاسگذاری کنم.

در تمام کوششهای مهندسی خود جویا و پذیرای نقد و اظهار نظر صادقانه همکاران باشم و از لطمه زدن به حیثیت، شهرت، دارایی یا اشتغال دیگران پرهیز و از اقدامات بد خواهانه برای آنان خوداری کنم.

از کوشش های فرهنگی و فعالیتهای اجتماعی که به منظور توسعه رفاه عمومی انجام می گیرد، استقبال و در آنها شرکت کنم.

همکاران خود را به رعایت اصول اخلاق مهندسی و وجدان حرفه ای تشویق کنم.

تاریخ علم اقتصاد

  نویسنده: سید محمد محسنی

 

   نويسنده: فرانک. ه. - نایت

مترجم: مهبد - ایرانی طلب

اقتصاد در مقام علم

همان گونه که قبلاً اشاره شد، علم اقتصاد به توصیف رفتار اقتصادی و سازمان اجتماعی «اقتصادی» می پردازد. این تعریف تا آنجا درست است که رفتار انسان منطبق با قوانین مشخص شناخته شده بوده و دیگر انگیزه های رفتار انسان را نیز در برگیرد. از آنجا که پایه فکری آن «اقتصاد» است که به مقاصد مربوط می شود، و چون این مقاصد از راه حواس قابل درک نبوده، به معنای دقیق، علم تجربی یا استقرایی نیست. مردم اقتصادی رفتار می کنند، به این معنی که از منابعی که در اختیار دارند به نحو کم و بیش کارآمدی برای رسیدن به هدفهایشان استفاده می کنند. اما، به یقین، در رسیدن به هدفهایشان، کاملاً موفق نمی شوند، همچنین این امکان وجود دارد که هدفها مطلوب نباشند. نادانی و جهل در رفتار اقتصادی همانند نقش «اصطکاک» در علم مکانیک است. روش شناسی علم اقتصاد و علم مکانیک شباهتهای کاملاً نزدیکی با یکدیگر دارند، اگرچه اساس و پایه این دو علم متفاوت است. انگیزه همانند نیرو، انتزاعی است و دیدنی نیست اما از نتایج قابل استنتاج است. (اصطکاک گاهی مفید است، اما «کارایی» در رفتار اقتصادی، اگر هدف مطلوب نباشد، زیان آور است). به منظور کاهش اصطکاک اقتصادی (جهل) انسانها نقش «متخصص» را افزایش می دهند و عاملیت در جامعه آزاد رایج می شود. آزادی، در اقتصاد و علم سیاست، ارتباط زیادی با انتخاب عاملان دارد. منبع اصلی دانش اقتصادی، که در اذهان مردم وجود دارد، ارتباط است. ارتباط عمدتاً از طریق زبان تحقق می یابد. استفاده عقلانی از زبان، ویژگی خاص و رازگونه انسان است.

اندیشه نوین، منطقی و انقلابی ارزش ذهنی همان چیزی است که آن را «مارژینالیسم»(25) نامیدند. مارژینالیسم ابتدا در مصرف (بعداً می بینیم که در تولید هم صادق است) «کشف» شد. عده کمی از اقتصاددانان پی بردند که رد نظریه کلاسیک ارزش استفاده، که تعیین کننده قیمت بود، اشتباه بوده است. چون ارزش اقتصادی کالا منعکس کننده ارزش استفاده هر واحد (اضافی) از کالاست (کالای به دست آمده یا از دست رفته)، نه خود کالا به شکل مجرد. همچنین ارزش استفاده وابسته است به مقدار کالایی که استفاده یا منتقل می شود. وقتی مقدار استفاده از آن افزایش یابد، در واقع ارزش استفاده کاهش می یابد، به این معنی که نیازها قابل اشباع است (نیاز به هر کالایی، به شرط «ثابت بودن متغیرهای دیگر»).

 این موضوع به نظر بی اهمیت می آید، اما انتشار آن جروبحثهای فراوانی را برانگیخت که هنوز نیز ادامه دارد. سادگی موضوع را واقعیتهایی از این دست (که در نهایت آشکار شد) که هر کالایی در ترکیب با دیگر کالاها خواسته (استفاده) می شود و بنابراین هر کاهش یا افزایشی در مقدار خواسته شده تغییر در نسبتهاست و اینکه کالاها یا مکمل یکدیگرند و یا جانشین هم، از میان برداشت. مفاهیم فوق اصل تعیین ارزش «نهایی» را که تحت همه شرایط معتبر است، تضعیف نمی کند. تشکیل نسبت کالاها به منظور مساوی نمودن مطلوبیت نهایی آنها، کل مطلوبیت را «حداکثر می کند»: اگر تغییر مقدار مصرف در یکی از کالاها رضایت بیشتری در استفاده از آن نسبت به کالای دیگر ایجاد کند، مطلوبیت کل از راه انتقال مقادیری از آن کالا به جایی که رضایت بیشتری ایجاد کند، افزایش می یابد، تا جایی که مطلوبیتها مساوی می شود. این اصل چند دهه پیش از آنکه از خلال آثار ویلیام استنلی جونز، کارل منگر و لئون والراس و بویژه سنیور و دیگران، به شکل گسترده شناخته و معرفی شود، از سوی برخی اقتصاددانان بیان شده بود.

 در این دوره بحث مطلوبیت نهایی در حوزه تولید و خدمات تولیدی ـ آنچه امروزه به آن توزیع می گویند ـ نیز کاربرد پیدا کرد. قانون بازده نزولی (سود اضافی، که اغلب به اشتباه سود تناسبی خوانده شده حتی از سوی آلفرد مارشال در کتابش اصول علم اقتصاد، 1890، ص 153) که از کاربرد اضافی یک عامل در ترکیب دیگر عوامل به دست می آید، جانشین قانون مطلوبیت نهایی نزولی گردید. تولید مادی کاهش می یابد و ارزش تولید بیش از آن. (در این مورد سنیور و تانن آلمانی، مطلاب زیادی نوشته اند. م. لانگ فیلد نیز در این باره مطالبی دارد که بعدها شناخته شد). در اواخر قرن اصل فزایندگی در خصوص توزیع نیز از سوی ویک ستید در انگلستان و کلارک در ایالات متحده، به کار رفت. و یک ستید این اصل را در مورد سه «عامل» سنتی تولید و کلارک آن را در مورد کار و سرمایه به کار برد. بر سر این موضوع که آیا پرداخت از طریق روش افزایش نهایی دقیقاً هزینه تولید کالا را جبران می کند، مباحثه ای در گرفت. این موضوع فقط تحت شرایط دقیق ریاضی درست است، اما از نظر تجربی تقریباً درست است، زیرا تولید کنندگان باید براساس اصل بالا عمل کنند و کالا را توزیع نمایند.

 
 

 برای خواندن ادامه مقاله بروی ادامه مطلب پائین کلیک کنید.>>>>>

نقدینگی

  نویسنده: سید محمد محسنی
به مجموع پول و شبه پول نقدینگی گفته می شود.
میزان نقدینگی در مقابل مقدار معینی از کالاها و خدمات می باشد و نقدینگی باید با گردشی که دست افراد جامعه دارد تکافوی جریان کالاها و خدمات را بنماید.
بدین ترتیب قیمت کالاها با میزان نقدینگی و سرعت گردش آن بستگی پیدا می کند. رشد بی رویه نقدینگی، باعث رشد سریع تقاضا برای کالاها و خدمات شده و چون در کوتاه مدت عرضه کالا و خدمات محدود است این امر منجر به ایجاد تورم در اقتصاد می شود.

کنترل حجم نقدینگی هدف نهایی کشورها برای رسیدن به اهداف کلان اقتصادی مثل ایجاد رشد در تولیدات، کنترل تورم، ایجاد موازنه در پرداخت های خارجی و ایجاد اشتغال است. در واقع کنترل نقدینگی به عنوان وسیله ای برای رسیدن به اهداف نهایی اقتصاد است. بدین منظور حجم نقدینگی به گونه ای در نظر گرفته می شود که با حمایت از رشد تولیدات داخلی در حد ظرفیت های تولیدی از بروز تورم جلوگیری نماید.
مقامات پولی کشورها با استفاده از سیاست های پولی رشد نقدینگی را تحت کنترل قرار می دهند.

استهلاک

  نویسنده: سید محمد محسنی

 

                  تولد حضرت عیسی (ع) مبارکباد.

 

استهلاک عبارت است از کاهش ارزش دارائی با گذر زمان و استفاده از آن.

 

از ديدگاه حسابداری هزينه های مستهلک شده عبارت است از هزينه دارايي منهای ارزش اسقاط آن که به طريقي نظام مند واصولي بين سالهای مختلف عمر مفيد دارايي تقسيم مي شود.بايد توجه داشت که کاهش ارزش دارايي تنها ناشی از کاهش تواناييهای فيزيکی آن نيست، بلکه به علل مختلفی صورت می گيرد.مثلا" ممکن است شرايط خدمت دهی آنها تغيير کرده باشد يا وسايل بهتر و اقتصادی تری به وجود آمده باشند.روشهای مختلفی برای تخصيص اين کاهش ارزش به سالهای عمر مفيد دارايي وجود دارد،که در اينجا به خلاصه ای از آنها اشاره می شود:

1- استهلاک خط مستقيم:

اين روش ساده ترين روش محاسبة استهلاک است. در اين روش فرض می شود در طول عمر مفيد ، هر سال هزينة ثابتی مستهلک می شود.بنابراين در اين روش بايد تخميني از ارزش اسقاط داشته باشيم.هزينة استهلاک سالانه از تقسيم تفاوت ارزش اسقاط وهزينة اوليه بر تعداد سالهای عمر مفيد به دست می آيد.

2- استهلاک بر اساس بهای باقی مانده:

در اين روش که گاهی روش درصد ثابت خوانده می شود، فرض بر اين است که هزينة سالانة استهلاک درصد ثابتی از ارزش دفتری دارايي در ابتدای همان سال است. نرخ استهلاک سالانه- که عبارت است از استهلاک هر سال بخش بر ارزش دفتری در ابتدای آن سال- درطول عمر مفيد مقدار ثابتی است وبا R نشان داده می شود (1>R >0) . چنانچه در اين روش  R=2/Nباشد- که در آنN  تعداد سالهای عمر مفيد دارايي است- استهلاک بر مبنای بهای باقی ماندة دوبل خواهد بود. 

3-استهلاک بر اساس جمع ارقام سنوات:

دراين روش ابتدا شماره های سنوات عمر مفيد دارايي به طور نزولی مرتب و جمع آنها مشخص می شود.ضريب استهلاک برای هر سال عبارت است از عدد نظير آن سال در فهرست نزولی بخش بر جمع ارقام سنوات. استهلاک سالانه برابر خواهد بود با ضريب استهلاک در آن سال ضرب در اختلاف ارزش اوليه وارزش اسقاط دارايي.

 4- استهلاک بر اساس تعداد واحد توليد شده:

بعضی مواقع استهلاک بيشتر تحت تأثير ميزان استفاده از دارايي است تا گذشت زمان.در اين گونه موارد بهتر است که برای محاسبه استهلاک از روش فوق که به سنوات بستگی ندارد، استفاده شود. دراين روش ضريب استهلاک هرسال برابر است با کسری از توليد کل که در آن سال توليد مي شود،و استهلاک سالانه برابر است با ضريب استهلاک آن سال ضرب در اختلاف ارزش اوليه وارزش اسقاط دارايي.

5- استهلاک به روش وجوه استهلاکي:

در اين روش استهلاک سالانه در طول عمر مفيد دارايي مقدار ثابتي است که مجموع آن با

نرخ بهرة معين در پايان عمر مفيد برابر با هزينة اوليه منهای ارزش اسقاط مي گردد.بنا براين در اين روش تفاوت ارزش اوليه وارزش اسقاط دارايي در پايان عمر مفيد با ضريب  A/F مناسب به جريان نقدی يکنواحت سالانه تبديل  میشود .

نرخ بهره

  نویسنده: سید محمد محسنی
به بهای پول وام گرفته شده نرخ بهره اطلاق می شود. هرگاه مبلغی پول برای مدت معینی به وام داده شود، مبلغی که در آینده وام گیرنده به وام دهنده می پردازد، بیش از مبلغ دریافتی اولیه خواهد بود. این پرداخت اضافی یا نرخ بهره را می توان به صورت نسبت مابه التفاوت مبلغ دریافتی و مبلغ بازپرداخت در پایان یک دوره معین به کل پول دریافتی بیان کرد. بدین ترتیب هرگاه 100 ریال به وام داده شود و در پایان سال 105 ریال دریافت گردد، نرخ بهره سالانه برابر خواهد بود با 5 درصد یا:
05/0 = 100 / ( 100- 105)
معمولاً نرخ بهره برای یک سال محاسبه می شود و هرگاه مدت آن مشخص نشود منظور همان دوره سالانه است.
باید توجه داشت که در هر زمان نرخ های بهره گوناگونی می توان یافت که به انواع مختلف وام مانند وام سرمایه گذاری ثابت، وام مسکن، وام سرمایه در گردش، قروض کوتاه مدت یا بلند مدت دولتی و غیره مربوط می شود.

علت وجود این نرخ های متفاوت را باید در دلایل وجودی خود نرخ های بهره جستجو کرد. این دلایل عبارتند از:
  1. رجحان زمانی: مبلغ وام داده شده در حقیقت پس اندازی است که در اثر تعویق مصرف به وجود آمده است. هر اندازه تمایل به مصرف حال پول نسبت به مصرف آینده آن زیادتر باشد بدیهی است که مبلغ بیشتری باید برای تعویق مصرف پول پرداخت، یعنی نرخ بهره بیشتر خواهد بود.
  2. امکان غیر نقدینگی: وام دادن عموماً به معنای مبادله پول با یک دارایی غیر پولی مانند اوراق قرضه یا اسناد خزانه است که به عنوان یک وسیله پرداخت برای کالاها و خدمات مورد پذیرش همگانی نیست. هر گاه قبل از تاریخ سر رسید، نیاز وام دهنده به پول بیش از موجودی او باشد، ناچار باید یا دارایی غیر پولی خود را به پول تبدیل کند، یا دست به استقراض بزند. این تبدیل دارایی غیر نقدی به وجه نقد ممکن است با مشکلات، تاخیر و حتی زیان همراه باشد، و لذا معاوضه ی یک دارایی نقدی (یعنی پول) با دارایی دیگری که از نقدینگی کمتری برخوردار است می تواند در صورت نیاز وام دهنده به پول متضمن ریسک زیان برای او باشد. بنابراین در جریان وام دادن تقبل این ریسک باید جبران گردد، و همین است که ضرورت وجود نرخ بهره را ایجاب می کند.
  3. امکان نکول: ممکن است وام دهنده نسبت به باز پرداخت وام از سوی وام گیرنده مطمئن نباشد و وام در حقیقت نکول نشود. تقبل این ریسک نیز دلیل دیگری است برای وجود نرخ بهره، و میزان چنین ریسکی نیز به نوع وام پرداختی بستگی دارد.
  4. تورم: هرگاه تورم قیمت ها در اقتصاد وجود داشته باشد، ارزش واقعی مبلغ وام تا زمان سررسید به نسبت میزان تورم کاهش خواهد یافت. بدین ترتیب برای جبران خطر کاهش قدرت خرید پول وام دهنده، وجود نرخ بهره ضرورت می یابد.
عوامل بالا دلایل وجود نرخ بهره مثبت را بیان می کنند. نرخ بهره پرداختی برای هر نوع وام اساساً قیمت آن وام به شمار می رود؛ یعنی قیمتی که برای استفاده از پول پرداخت می شود.
بر این اساس اقتصاددانان تعیین نرخ بهره را بر پایه عرضه و تقاضا بیان کرده اند: تقاضا برای وام برای مصرف کنندگانی که قصد خرید اعتباری دارند و بنگاه هایی که در پی سرمایه گذاری هستند؛ و عرضه توسط صاحب پس اندازهایی که قصد وام دادن آن را دارند.

آمار سایت

بازدید امروزکاربران آنلاين:
بازديدها :